خانه
آرشيو
تماس با من


لوگو

 


دوستان

از رنجي که مي بريم

دنياي کامپيوتر من

رامين سخت افزار

و اما من معتقدم عشق سياه است

واسه تو هميشه خوبم

دست نوشته هاي تنهايي

لحظه ها رو مي شمارم تا تو برگردي

شعري

 

 

 

 

 


طراحی

 

بى سرزمين تر از باد

 

 

سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦

 

می گويند "مريلين مونرو" يک وقتی نامه ای نوشت به "آلبرت اينشتن" که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنيم، بچه هايمان با زيبايی من و هوش و نبوغ تو، چه محشری می شوند. آقای اينشتن هم نوشت؛ ممنون از اين همه لطف و دست و دلبازی خانم. واقعا هم که چه غوغايی می شود. ولی اين يک روی سکه است. فکر اين را هم بکنيد که اگر قضيه بعکس بشود، چه رسوايی بزرگی بپا می شود!!!

narges

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦

 

وقتی که از تو حرف میزنم همه فعل هایم ماضی هستند حتی ماضی بعید ... ماضی خیلی خیلی بعید... کمی نزدیک تر بنشین  دلم برای یک حال ساده تنگ شده است

narges

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦

 

سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم، ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم، ولي..... گفتي زبر باران بايد رفت!رفتم، ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد. فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده...

narges

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦

 

يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا منو مي بره جهنم ! فوقش مي شم ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شي ! جهنم كه اومدي ، من اونجا پيدات مي كنم و دور از چشم خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا چه بهشتي ميشه جهنم..........

narges

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦

خونه تکونی

 اینجا بدجوری خاک گرفته.بد جووووووووووووووووووور

دلم میخواد یه خونه تکونی درست حسابی بکنم. باید حسش بیاد. آخه اینجا همش منو یاد اون روزا میندازه... اون روزها و اون حسهای تکرار نشدنی. هم شیرینه و هم تلخ...خدا رو چه دیدی شاید دوباره شروع کردم

narges

پيام هاي ديگران ()



 


چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

کسی غیر از تو نمونده، اگه حتی دیگه نیستی

همه جا بوی تو جاریست، خودت اما دیگه نیستی

نیستی اما مونده اسمت، توی غربت شبونه

میون رنگین کمون خاطرات عاشقونه....

بازم چشمام پر اشکه، نه به خاطر نداشتنت، نه حتی به خاطر ندیدنت که با همه دلتنگیهام واسم شده یه عادت اجباری، شاید باورت نشه ولی اون جایی که من الان هستم از اسارت خیلی دوره،شاید رهایی نباشه ولی اسارت هم نیست. این اشکها واسه درد تو هستند. نمی دونم چرا همیشه دوست داری زجر بکشی و آخرش تنها بمونی و بعدم فکر کنی این سرنوشت تو بوده. حتی نمی دونم این طلسم چیه که هنوزم به این راحتی اشک منو در میاره. ولی حداقل به خاطر دل ما هم که شده از خوشیهات بنویس تا شایدم آروم بگیره این آونگ آماده به نوسان! بدتر از همه اینکه دیگه ما رو محرم رازت هم نمی دونی. کاری هم نمیشه کرد. شاید روزی بیاد که باورت بشه من فقط می خواستم اوج گرفتن و شادی درونیت رو ببینم نه هیچی دیگه...نه هیچی دیگه

You cried, I wipe over all of your tears

You screamed, I fight over all of your fears

I hold your hands through all of these years

but you still have,,,,,all of me

narges

پيام هاي ديگران ()



 


جمعه ٢۸ مهر ،۱۳۸٥

مسافر

 

از عذاب جاده خسته، نرسيده و رسيده                         

آهي از سر رسيدن، نكشيده و كشيده

غم سرگردونيامو، با تو صادقانه گفتم                

اسمي كه اسم شبم بود، با تو عاشقانه گفتم     

با تنم زخمي اگه بود، بي رمق بود اگه پاهام            

 تازه تازه با تو گفتم، اگه كهنه بود دردام

من سر گردون ساده، تو رو صادق ميدونستم        

اين برام شكسته اما، تورو عاشق ميدونستم

تو تموم طول جاده، كه افق برابرم بود             

شوق تو راه توشه ي من، اسم تو همسفرم بود

من دل شيشه اي هر جا، هر شكستن كه شكستم          

زير كوه بار غصه، هر نشستن كه نشستم

عشق تو از خاطرم برد، كه نحيفم و پياده                 

تو رو فرياد زدم و باز، خون شدم تو رگ جاده

من سر گردون ساده، تو رو صادق ميدونستم           

اين برام شكسته اما، تورو عاشق ميدونستم

نيزه ي نمباد شرجي، وسط دشت تابستون                        

تازيانه هاي رگبار، توي چله ي زمستون

 نتونستن نتنونستن، جلوي منو بگيرن                             

از من خسته ي خسته، شوق رفتنو بگيرن

حالا كه رسيدم اينجا، پر قصه برا گفتن                                   

پر نياز تو براي، آه كشيدن و شنفتن

 تو رو با خودم غریبه، از خودم جدا ميبينم                           

خودمو پر از ترانه، تو رو بي صدا ميبينم

من سر گردون ساده، تو رو صادق ميدونستم               

اين برام شكسته اما، تورو عاشق ميدونستم

اون هميشه با محبت، براي من ديگه نيستي        

نگو صادقي به عشقت، آخه چشمات ميگه نيستي

                 نگو صادقي به عشقت، آخه چشمات ميگه نيستي

 

narges

پيام هاي ديگران ()



 


جمعه ۱٦ دی ،۱۳۸٤

بدون عنوان!

 

دارم نوسان مي کنم ، مثل يه آونگ، همه جيز به طور متناوب تکرار مي شه، شايد هر بار دامنه اش کمتر بشه، آخه مي دوني که تو اين دوره زمونه چيزي که زياده اصطکاک. ولي متوقف نمي شه.بايد متوقفش کنم، بايد به تعادل برسم. ولي مگه مي شه؟ مگه فقط دست منه؟ هر بار که سعيمو به کار گرفتم تا به سختي يه نيروي مخالف اعمال کنم تا بخوابه اين تب لعنتي، دوباره تو اومدي و با يه تلنگر که مقاومت من در مقابلش به صفر ميل مي کنه همه نقشه هامو به باد فنا دادي!و دوباره من مي مونم و يه نوسان بي پايان ميون موندن و رفتن، بودن و نبودن، خواستن ونخواستن، فراموش کردن و نکردن و....چرا اين توهم منو رها نمي کنه؟ خسته ام، خيلي خسته، اينقدر که حتا نمي تونم ناله کنم! حال ما خوب است،اما تو باور نکن...بيا يه قراري بذاريم...نه، دلم نمي ياد بگم، ميگن زمان همه چيز رو درست مي کنه، حالا شايد من نمي فهمم! شايد داره درست ميشه!!!پس بذار هر چي قراره پيش بياد پيش بياد... بذار من تا ابد نوسان کنم، شايد يه روز خودت اومدي و متوقفم کردي! شايد يه جاي خوب، شايدم يه جاي بد! کي باورش مي شد سرنوشت نرگس اين باشه؟

narges

پيام هاي ديگران ()



 


یکشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٤

گريه چه فايده داره؟

يه موقعهايی هست که آدم بدجور دلش می گيره...و الان از اون وقتاست. گاهی حس می کنم هيشکی منو دوست نداره...موزيک هم نمی تونم گوش کنم.از بس اينجا بی در و پيکره!

 

narges

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ۱ دی ،۱۳۸۳

 

براي روز ميلاد تن من                          نمي خوام پيرهن شادي بپوشي

به رسم عادت ديرينه حتي                       برايم جام سرمستي بنوشي

براي روز ميلادم اگر تو                        به فکر هديه اي ارزنده هستي

منو با خود ببر تا اوج خواستن                 بگو با من که با من زنده هستي

که من بي تو نه آغازم نه پايان                 تويي آغاز روز بودن من

نذار پايان اين احساس شيرين                  بشه بي تو غم فرسودن من

نمي خوام از گلهاي سرخ و آبي               برايم تاج خوشبختي بياري

به ارزشهاي ايثار و محبت                     به پايم اشک خوشحالي بباري

بذار از داغي دستاي تنها                       بگيره حرم گرما بستر من

بذار با تو بسوزه جسم خستم                   ببيني آتش و خاکستر من...

تو که نبودي شاديهام منطقي بود،غصه هام منطقي بود،خستگيهام معقول بود ودرمون داشت.تو که مياي همه چيز عوض ميشه! يا سرشار از شاديم و يا لبريز از غصه. يا پر پر انرژ‍يم يا بيشتر از همه دنيا خسته! مثل يه طوفان مياي تو دل من و همه چيز رو به هم مي ريزي و ميري...خودتم مي فهمي؟ اگه ميدونستي بازم اين کارو مي کردي؟؟؟

شب يلداتون مبارک. چی می شد يه شب يلدا با من بود؟؟؟؟ 

 

narges

پيام هاي ديگران ()



 


جمعه ۱۳ آذر ،۱۳۸۳

 

سلام سلام دوستای گلم

خوبيد شما؟؟؟ممنون از لطف همتون مخصوصا فرزانه جون که زيادی پيازداغ ما رو زياد می کنه هميشه! خيلی هم خوبه که ادم يه دوست با مرام داشته باشه بعد امتحان ببردش ايران تک ۲ ساعت بخورند و بخندند

من وقت نمی کنم آپ کنماوضاعم خيلی قاراشميشه! بازم امتحان و...ديگه خودتون بريد تا آخرش.برام دعا کنيد خيلی.می دونيد که محتاجيم اين امتحانها تموم بشه حتما يه حال حسابی به همه ميدم

راستی دوشنبه يه روز بس ميمونه! هر کی کادوش آمادست خبرم کنه کيکشو بفرستم

قربون همتون برم٬شاد شاد باشيد. دعا هم يادتون نره.

بابای

narges

پيام هاي ديگران ()



 


یکشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸۳

فقط به خاطر تو

وقتي ادم كتاب مخابرات رو باز كنه و بجاي درس خوندن بشعره!اونم با اون همه استعداد سرشار!!!نبايدم بهتر از اين از آب در بياد!

 

مگه ميشه يادتو از گلخونه بيرون كنم             اين گل بي گلدون رو آواره و ويرون كنم

مگه ميشه قصمو به دست بادا بسپرم               يا دل پر غصمو از ياد تو رها كنم؟

مگه ميشه اين ستاره از تو شبهام نگذره           يا كه سوسو زدنش بغض شبامو نشكنه؟

مگه ميشه تو رو تو صندوق دل قايم كنم           يا كه از دلتنگي هات گلايه با دل نكنم؟

مگه ميشه آرزو تو موج دريا گم بشه              يا كه رويام تو دلم با حرفهاي تو گم بشه؟

مگه ميشه سردي نگاهتو باور كنم                  يا همين،چون كه تو خواستي عشقمو تباه كنم؟

مگه ابرا ميتونن بي ياد تو سير ببارن              يا كه شاخه هاي نرگس بي بوست گل بيارن؟

مگه دل جعبه بي قفل و در و مهر و مومه        كه يك روز تو باشي توش يه روز يه گلدون ديگه؟

ميدوني ريشه ي گل كجاي دل جا مي گيره       اونجا كه عشق خاكشو پر عطر و پر ثمر كنه!

شب تباه و روز سياهه تا تو نيستي گلدونم        اگه باشي گل نرگس تو شبا هم گل ميده... 

 

 

حالا كه يه كم شر و ور!خونديد و دلتون شاد شد! و مشعوف شديد از اين همه استعداد دانشجويان مملكت! ميخوام يه دو كلوم حرف درست حسابي با يه نفر بزنم:

 

ميخوام بگم دوست گلم،به خدا يه دنيا دوست دارم.از من به دل نگير،از من به دل نگير...دل من اينقدر زخم خورده كه با يه تكون كوچولو هم مي لرزه و مي ترسه كه باز تكرار بشه اون قصه هاي تلخ...اينقدر آدما اومدن و لهش كردن و رفتن...خنده اون شب من رو به حساب بي اهميت بودن غصه ات براي من نگذار.قلب من اينقدر بي جنبه بود كه همون شب درد بگيره! اولش دلم شكست.و خواستم امتحانت كنم.مي خواستم ببينم به ناله هاي دلم گوش مي كني و دلت رو مي لرزونه يا...؟ و خوشحال شدم وقتي لرزش قلبت رو حس كردم. و خنديدم. نگو چقدر سنگدل و بي احساسي تو! اين دل بايد زودتر از اينها سنگ ميشد! ولي من خنديدم.و هر چه ترديد بود رو به دست بادها سپردم تا با خودشون ببرن و عشق بمونه و عشق...و تو،دوست هميشه من،اگر هم بخواهي ديگه نمي توني بري! 

 

    

 

 

 

narges

پيام هاي ديگران ()



 


جمعه ٢٤ مهر ،۱۳۸۳

من منم!!!

من منم.از من نپرس راستي هستي يا چپي. از من نپرس جزو کدوم دسته و حزبي. من عضو حزب منم! با انديشه و تفکرات من!

از من نخواه جزو اين دسته يا اون دسته باشم، سعي نکن دور من ديوار بکشي و بگي "اينه دنياي عقايد تو، بهتره از بقيه ايزوله باشي تا عقايدت آسيب نبينه!" عقيده اي که قرار باشه با تفکر آسيب ببينه همون بهتر که از بين بره!  و مطمئن باش اگه سعي کني اين کار رو بکني من باز هم ديوار رو خراب مي کنم و به همه مرزهاي انديشه سر مي کشم...چون من آزادم، من رها هستم، من هر روز فکر مي کنم و شايد رشد کنم. و از مرزهايي که برام ساختي فراتر برم! من مي خوام پرواز کنم، و مگه در قفس هم مي شه پرواز کرد؟؟؟

از من انتظار نداشته باش که بيام توي گروهت و هر چه گفتي و هر چه کردي حامي تو باشم.حامي تو يا هر کس ديگه! من حامي هيچ کس نيستم.من حامي حقيقتم!حقيقتي که اين من آزاد بهش رسيده... و شايد من فردا اينجا نباشم.شايد افق تازه اي از حقيقت من رو به سوي خودش فرا بخونه. پس من رو مجبور نکن ساکن باشم.من مي خوام جاري باشم.اگه ساکن بمونم باتلاقي مي شم که چون خودش نمي تونه حرکت کنه سعي مي کنه ديگران رو به کام خود بکشونه! و مايه سکون و گنديدگي مي شم!از من نخواه...من بايد جاري باشم، تا راه و رسم جاري بودن رو از ياد نبرم، و شايد ياد ديگران هم بياورم.

من رو رها کن. از سر انجام نترس. اگر حقيقتي به تو مي رسم! وگرنه مطمئن باش جاي بهتري هستم! تو هم چشمهات رو باز کن، شايد مي تونستي جاي بهتري باشي!  

 

 

 

narges

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸۳

 

گل  گلدون من، شکسته در باد

تو بيا تا دلم، نکرده فرياد

گل شب بو ديگه، شب بو نمي ده

کي گل شب بو رو از شاخه چيده

گوشه آسمون، پر رنگين کمون

من مثل تاريکي، تو مثل مهتاب

اگه باد از سر،زلف تو نگذره

من ميرم گم ميشم تو جنگل خواب...

گل گلدون من، ماه ايوون من

از تو تنها شدم، چو ماهي ازآب

گل هر آرزو،رفته از رنگ وبو

من شدم رودخونه، دلم يه مرداب....

حالم بدجور خراب بود. ديگه اصلا نمي فهميدم آزمايش چيه و چيکار بايد بکنيم.يه بارم با سيما اومديم بيرون.دم غروب بود.ياد ماه رمضون سال پيش افتادم، همون روزا که افطارا معمولا دانشگاه بوديم و هر شب يکي مهمون ميکرد.نون،پنير،گردو،خرما،شله زرد، چاي...و اون لقمه نون و پنير بدون گردو! ياد روزهاي آخر هفته کنترل افتادم،اون شبي که فشار کار و دلتنگي تو جمع شد تو دلم و ديگه طاقت نياوردم،و گريه کردم.ياد همه اون لحظه هايي افتادم که توي زندگيم يه چيزي،هر چقدرم کوچک،قرار بوده عوض بشه، و من همين جور بي قرار بودم.هميشه يه حس عجيب و اشنا و بي درمون با اين لحظه هام همراهه. امروزم همين طوري بودم.جشن فارغ التحصيلي 79 ايها.چقدر دلم مي خواست الان اونجا بودم. سيما رفت با يارش.گر چه اون موقع بهش احتياج داشتم.ولي من نمي تونستم.رفتم توي نمازخونه نشستم.ديگه نمي تونستم جلوي اشکامو بگيرم. نمي دونم اون موقع ترجيح مي دادم تنها باشم يا کسي پيشم باشه.ولي هر چي بود در باز شد، ساناز بود.تعجب کردم.گفتم: تو هنوز دانشگاهي؟!! گفت: تو هم که هنوز هستي. چي شده؟ چرا اينجوري شدي؟ و اومد کنارم نشست. گفتم: دلم گرفته. گفت: منم امروز دلم گرفته.  دستاش رو توي دستام گرفتم و چشمامو بستم... گفت: به خاطر جشنه؟ گفتم آره.تو هم؟  گفت: اوهوم.اصلا نتونستم از دانشگاه برم بيرون. خنديدم. منم.عجيب بود. اصلا فکر نمي کردم کسي غير از من اونم ساناز الان دقيقا حس منو داشته باشه. ولي همينجوري بود! رفتيم وضو گرفتيم و نماز خونديم. بعد شم يه کم با هم بوديم. توي انجمن که حالا رنگ شده بود و ريخته به هم...

من به سيبي خشنودم

و به بوييدن يک بوته بابونه.

من به يک آينه، يک بستگي پاک قناعت دارم...

بعضي از دوستان گفته بودن يادآورغم نباشم.راستش من وقتي اين وبلاگ رو درست کردم براي اين بود که يه جايي براي زدن حرفهاي دلم ، چه شاد و چه غمناک داشته باشم. جايي که ديگه کسي منو نشناسه و ناراحت نشه از آيه هاي دلتنگيم. ولي انگار اينجا هم نميشه.

من از اين دنيا چي مي خوام؟ دو تا صندلي چوبي

که من و تو رو بشونه، واسه گفتن خوبي

من از اين دنيا چي مي خوام؟ يه جعبه مداد رنگي

بکشم رو تن دنيا، رنگ خوبي و قشنگي...

شادي هست. شما هم شادي رو به کلبه من بياريد.

 

 

narges

پيام هاي ديگران ()



 


یکشنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸۳

 

کاش هيچوقت گريه يه مرد رو نمی ديدم دلم گرفته.تنگم هست.تنگ تنگ تنگ تنگ!

راستی عيد رو پساپس خدمتتون تبريک می گم يعنی می شه بياد و يه کم از غصه های ما رو کم کنه و دردهامون رو درمون؟؟؟؟

برام دعا کنيد.خيلی زياد.همتون رو دوست دارم٬ بدون اينکه همتون رو بشناسم...

narges

پيام هاي ديگران ()